به طور اتفاقی ، یک عکس پیدا کردم که پیرمرد لاغرمردنی و بدبختی را نشان می دهد که روی تخت دراز کشیده و به همراه همسر پیرش در انتظار مرگ به سر می برد .
با کمال ناباوری دیدم روی دیوار کاهگلی اتاقش ، کنار تاقچه ، یک عکس از هدیه تهرانی بود که یک خورده منقلب شدم :
نتونستم تو اون جو که حالم واقا دگر گون شده بود ازش بپرسم که عکس هدیه تهرانی رو خودش زده اونجا و اونو می شناسه یا نه. شایدم عاشق هدیه تهرانی باشه. مدت هاست به این فکر می کنم که آیا هدیه تهرانی می دونه عکسش رو دیوار چه آدمهایی با چه شرایطیه و چه جور طرفدارایی می تونه داشته باشه .
اون تمام مدت به من خیره نگاه می کرد و جواب سؤالامو می داد.گفتم الان چی می خوای برات بیارم؟ گفت : ماست. برام چند قاشق ماست بیار . می گفت سه چهار روزه که هیچی نخورده - نداشته که بخوره - و غیر از ماست هیچی از گلوی خشکش پایین نمی ره .
